مراثی قبیله
نه به خاطر استريپتيز خدا در سرايش چشمانت نه به خاطر ياقوت و يرقان بركبود بازوي زنانگي ات نه به خاطرهشتادوهشت خارستان خلوتي كه رمق ازشجاعت پاهايم برده اند. نه به خاطر ترانه ي تمشك بر منظره منتظر ساليان شاپرك و شقايق نه به خاطر پدر و پماد رماتيسم نه به خاطر ادكلن مرده شويت كه هر هجاي عطرش درآوندهاي باورم زاد و ولد دارد نه به خاطر ياران ناباوركه در هفته ي هفتم جاماندندوالحاقيه ي سپاه فراموشي شدند نه به خاطر مريم ومراعات لب و لب گزيدگي نه به خاطرفاصله ي دو درخت در واسطه ي جاده اي بي مصرف نه به خاطر.. .......................................................................................... بلاشك صوفيانت سوگوارند دمادم غيبتت را مي شمارند دعاو دامن و دستان تسليم تملک های فصل انتظارند تنفس در هوايبي تو جرميست كه مشتاقان آن مشمول دارند لبي تر كن به شرط شعر باران به مضرابت تقلاها هزارند توآن اسطوره ي مستور دردي كه افغانت سرا در لال دارند حريص شحنه و شعر و شرابم ومنعي كه براين هرسه گذارند سواران درصحاري خواب رفتند طريقت هاي دنيا بي سوارند به لمس لايقت اي مهر مرطوب فصول مرتعش رام بهارند برویان از تریسک شب چراغی که داهامان ویار نور دارند دا: مادر
| Design By : Night Skin |


