تبليغاتX
مراثی قبیله


مراثی قبیله

آیه های پریشانی

        همواره ی لبهای باد

وآب

           که در چشمانم به شهادت رسید.

-----------------------------------------------------------------------------

ناشناخته های دوردست پیغام  می دهند

ومن روایتی مرموز ازتصمیم و تردیدم

اززاد روزتکلمم  هنوز مشتاق آن حوالیم

آنجا که طراوتی ست در گفنگوی باران وشیروانی

آنجاکه کودکان بازیگوش بی اعتنای ساعت

 فاتح کارزار بعداظهرهای گسند

و تسلطی از شرح و شرم؛ زبان بستگیست

آنجا که هزینه ی دلدادگی سلامی ست مقدم بر نگاه

دیروزـ بی تفاوتی گامهایم هیچ  شکل منظمی را منظور نکرد


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت 17:5 توسط مهرداد|


Design By : Night Skin