تبليغاتX
مراثی قبیله


مراثی قبیله

بدرود

ای مقربان سرزمین عصمت و باروت؛

گیسو پریشانان باد و باور؛

  در دشتهای بی رد سلسله

       درآدینه های بی ازدحام پیرمحمدشاه

      من با اندوهی فراوان

      از سمت باران میروم

  شاید که خواب خواهرانم  تعبیر شود.

نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 13:0 توسط مهرداد|


 

از روی سرفه ام

بیست بار می نویسم و

می آویزم بر دیوار اتاقت

حالا هروقت شقیقه ات را بجنبانی

سراغ مرا گرفته ای

سراغ دستهایم را............

کم کم اتاقت پر میشود

 از کلافه ای

که میراث من است.

--------------------------------------

بر لب یک لایحه بند محال            مجلس ماه غم و سال زوال

تبصره   طاقت  طاق  دلم              از خطر خاطره ها  غافلم

باور ین تبصره مشکل شده           دل ز فراغ تو چه بیدل شده

دست من و جار برائت شدن         لیک هماوازه عادت شدن

واژه ی من دربن چشمی به بند    سخت ترین ثانیه ها در رهند.......

پی نوشت:

اندکی به مترسک شبیه تر شده ام

نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 13:48 توسط مهرداد|


Design By : Night Skin