مراثی قبیله
گیرم که دوسوی جبهه ی تعادلم در قبضه ی نگاهت تصویری مضحک از بیچارگی را به ناقوسهای دنیا مخابره کند ،، گیرم که معادلات بی وزنی محزون خلاء اعتنایت لاینحل اکابر باشد گیرم که بی نزول واژه هایت در تقدیم سلامی الکن شوم و برگی فرا روی باد گیرم که تیر باران شود و خرداد شحنه شقاوت شهریور گیرم که هلال چشمانت حلقه زند به خصوف گیرم که پاراف خونینت بر لبه ی جاده ها لشگر بیاشوبد گیرم که کارزار کوروش و ابوذر در هشت تصویر درشت الاکلنگ شراب و سرکه بیافریند گیرم که شب شکوه شعشعه نباشد و روز رعایت رنگهای بی تهیج گیرم که باد را در ابر مخروبه های تفلیس چارچوب اسارت زده باشي گیرم که فرمان فرود دهی تا بیم مقراضت بر بالهای پرواز سایه افکند .......تا آسمان بی مونس شود گیرم که پدر بزرگ، در اختیار ماندنش ،از گوشه ی این مثلث خلاف جاذبه را بیعت کند گیرم که این مسافر بی رونق هزار سال دیگر هم به هزار چم نرسد گیرم که هفت گنجشک دلتنگی جیبهایم را نوک مدام زنند من که زنده ام ،اینجا... میان دو صرف چای به نشانی آژنگ های پیشانی که پژواک بلیغ باروت وبرائت است من که زنده ام با بازوبندی ملون یادگار مظلومیت برادرم هابیل. با ضربان مضطرب ،در طلب قصیدگی مستند شهادتم شرط ولا نمیشود
| Design By : Night Skin |


