مراثی قبیله
جاده ی مستقیم خانه تا خانه برایم جز تواتری از عادت وکاهلی نبود و پسران بی پروای همسایه که شجاعت رادر کانون سفاهت جار میزدند دشت لبریز دلواپسی ست واین مرز به ظاهر ایمن در ناگهانی یک بوسه نیزه باران میشود اگر خورشید را تکدی کنی ناشر اکاذیبی ومستحق سنگسار واگر....................................................... چرا از باران بایسته ای ارجمند خلق نمی شود چرا از دختران ننه قمر حالتی خوشایند هستی نمی گیرد چرا آسمان برای دلخوشی زمین ردای آبیش را نمی پوشد چرا لبخند گزمه این ناحیه بوی خون و خدعه می دهد چرا نسل پرده ها منقرض نمی شود چرا جان کندنم تمدید می شود چرا مریم در یم چشمانش رهایم کرده وهیچ کدی را بر من تازیانه نمی زند چرا تونمی ایی چراچراچراچرا................................................. شماره هایم به سرفه افتاده اند دستهایم از بغل آویزانند وچینی درشت به فتح سیمایم رسیده گامهایم گر گرفته اند از شعف وهراس هنوز تا تقسیم بلیط های یکطرفه همخوابه پوتین های پدرم
| Design By : Night Skin |


